چهارم: پرده دلبرانه آشپزخانه کوچکمان

خرید بک لینک

طی یک تصمیم ناخودآگاهی، یک برنامه بلند مدت برای خودم، در ذهنم چیده ام. یک برنامه ای که بشود ساعت های خیلی طولانی را در کنج ِ دنج ِ خانه ی دو نفره مان بگذرانم. هی دارم روز به روز در خیالات خودم این جور خیال پردازی میکنم که اگر خرید کردن و گشت و گذارهای روزانه و تلاش برای رسیدن به حرفه مورد علاقه ام را کنار بگذارم، حتما بیشترین تمرکز و دقت م را اختصاص می دهم به آشپزی، عکاسی، نقاشی، به جفت و جور کردن پارچه ها و لذت بردن از رنگ ها و لحظه ها. کار کردن، کار کردنی که صبح باید سر ساعت خاصی جایی حاضر باشی و تا ساعت رفتن ت نشده، نشود که از جایت تکان بخوری برای من لحظه های عذاب آوری است. در خیال خودم یک صبح بهاری را تصور میکنم که در نهایت آرامش پرده دلبرانه ی آشپزخانه کوچکمان را با پارچه ای که مامان زحمت کشیده و از جنس خودش برایش دوخته جمع میکنم و بعد از ناز و نوازش دلبرک های خانه مان، گل های قد و نیم قد شده مان، سراغ گرد و خاک های خانه می روم. یک صفحه بخوانم و بنویسم و با یک لیوان از آن دمنوش هایی که اخیرا طرز تهیه اش را از سایت آشپزی پیدا کرده ام روز خودم را به ظهر برسانم و همین طور سرخوشانه بگذرد تا برسد به لحظه آمدن شازده خانه ی امن ِ مان.
راستش را بخواهید از اعماق وجودم هیچ وقت نشده و نتوانستم به خودم بقبولانم که زن برای کار کردن ساخته شده. هیچ وقت نشد که بخواهم باور کنم و به دیگران القا کنم که یک زن باید کار کند و لازم است و نیاز دارد و هزاران بهانه دیگر. همیشه در پنهانی ترین لایه های ذهنم دلم خواسته زن را طوری تصور کنم که اگر بنا باشد فعالیتی هم داشته باشد، فعالیتی باشد که به روح و زنانگی او آسیب نرساند. به سرزندگی اش لطمه نزند. یک روز من هم زنی خواهم شد که در یک روز بهاری در نهایت آرامش پرده ی دلبرانه ی آشپزخانه کوچکمان را با پارچه ای که مامان...
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

ما را در سایت ما را به سخت جانی خود این گمان نبود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:39

صفحه بندی